احمد بن محمد ميبدى

652

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

تفسير ادبى و عرفانى سوره 114 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، اى راه طلب حقيقت ، چه راه‌هائى كه گامهاى دوستان در آن واله و حيران شد ؟ اى آتش محبّت حق ! چه آتشى كه جانهاى عزيزان ، تو را هيزم شد ! اى قبلهء بسم الله ، چه قبله‌اى ؟ كه هركه روى در تو آورد ، دمار از جان و روانش درآورى ! آن كدام دل است كه آتش‌خانهء حسرت تو نيست ؟ و آن كدام جان است كه در چنگال باز قهر تو نيست ؟ گفتم كه : چو زيرم و به دست تو اسير * بنواز مَرا ، مزن تو اى بدر منير گفتا كه : ز زخم من تو آزار مگير * در زخمه بود همه نوازيدن زير ؟ سوره 114 آيه 1 1 - قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ . ( اى محمّد ) بندگانم را بگو تا چون از شرّ ديو و مردم پناه ( فرياد ) خواهند ، از من خواهند و به من پناه آرند ، و به درگاه من گريزند ! كه جز درگاه من آنان را پناه‌گاهى نيست ، و مرهم خستگى آنها را جز از فضل ما نيست . هرجا كه در عالم درويشى است خستهء جرمى و درمانده در دست خصمى است ، ما مولاى اوئيم ، هرجا خراب عمرى ، مفلس روزگارى است ، ما خريدار اوئيم ، هرجا سوخته‌اى ، از خود بيخودى ، بىخبرى است ما شادى جان اوئيم ، هرجا از شرم زارنده‌اى و از بىكسى سر فروگذارنده‌اى ، ما رهانندهء اوئيم . صفت ما فرش فضل به باد افكندن ، در تربت افلاس تخم بر پراكندن ، در باديهء بىخودى ، جوى جود كندن ، بر لب جوى احسان باغ دوستى كاشتن است ! خداوند در اين سوره سه جا نام خود را به نام بندگان اضافه كرد : 1 - بِرَبِّ النَّاسِ ، 2 - مَلِكِ النَّاسِ ، 3 - إِلهِ النَّاسِ . آيه . يعنى دارنده و پرورانندهء شما منم ، پادشاه و كاردان و كارشناس شما منم ، رهنماى دل‌گشاى شما منم ، گاه گويد : شما بندگان منيد ، گاه گويد : من خداوند شمايم ، چه جلالى بالاتر از آنكه خود گويد : شما آن منيد و من آن شما . بنده چون بدين مقام رسيد قدم بر بساط قرب نهاد و از وسواس خنّاس بر كنار ماند ! و توفيق موافق و سعادت مساعد او گردد ، دست اغيار از او كوتاه شود ، وسواس خنّاس از شعاع شمع او بگريزد ، سلطان محبّت در سراى خاصّ او نزول كند ، آثار و انوار لطف خداى بر حال او ظاهر گردد ، تا هركه در نگرد داند كه او نواختهء فضل او و افروختهء لطف او است . [ خاتمه ] پايان تفسير جلد دوم در خاتمه : - سپاس بىكران خداوندى راست كه اين بندهء حقير فقير ناچيز را توفيق انجام اين خدمت داد خدمتى كه جوانان را بهترين رفيق و دلجو و رهنما و پيران را بزرگترين يادآور و دل‌گشا است . اميد كه برادران ايرانى و اسلامى از اين اثر نفيس هركس به فراخور فهم و حوصلهء خود استفاده كنند و از خزانهء ادب و عرفان آن بهره‌مند گردند . و اين بنده ناچيز را به دعاى خير ياد نمايند . در اينجا از كسانى كه در اين خدمت بىريا با بنده همراهى كردند چه كاركنان سازمان چاپ دانشگاه تهران كه اهتمام در چاپ و تصحيح آن كردند و چه كاركنان كتابفروشى اقبال مخصوصا آقاى جواد اقبال كه در تهيه و تنظيم نشر آن اقدام نمودند ، سپاسگزارم و اميدوارم همگى در ثواب اين كار صواب شريك باشند . فروردين 1349 - حبيب اللّه آموزگار